>

حاضرین در تارنما
ما 16 مهمان آنلاین داریم
فرتور روز
تصوير روز دوشنبه

http://www.ashozartosht.net/images/pics/icon-name.png

http://www.ashozartosht.net/images/pics/pich3/facebook.png

سخنان اشوزرتشت

«کسی که بر نفس خود غلبه نکند بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.»«پیمان شکنی یکی از شاخه های دروغ است.»
«زندگی شما وقتی شیرین می شود که پندارتان، کردارتان و گفتارتان نیک باشد.»
«سخنی گو که از اندیشه پاک سرچشمه گرفته است و کاری کنید که با کوشش و پارسایی از دست و بازو بر آمده باشد.»
«کسی که با اندیشه و گفتار و کردار با بدی پیکار می کند، خشنودی اهورامزدا را فراهم می سازد.»
«خوشبختی و بدبختی خویش را هر کس به دست خود فراهم می سازد.» «خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.»
«ای خداوند من، به توسط راستی ما را در پناه خود گیر تا ضمیر پاک و منش نیک به سوی ما روی آورد.»
«کسی که پیرو راه نیک است و همیشه اشا (راستی) را در نظر دارد و به کردار می آورد، به زندگی دلخواه دست می یابد.»
راستی تنها در راست گفتن نیست، کردار و اندیشه درست هم جزو قلمروی راستی است.»
. «از جهان دیده ها و شنیده ها یاری بگیرید و هر چیز را که در این جهان است دریابید و این کار بکنید پیش از آنکه رویداد بزرگ فرا برسد.»
«نیک بودن بلند پروازی در این است که انسان را پر جنب و جوش نگاه می دارد.»
صفحه اصلی تعامل فرهنگی ایرانیان و ترکان :

آخرین اخبار

تعامل فرهنگی بین ایرانیان و ترکان در آسیای مرکزی :

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
رویه دیگر سایت - عناوین برتر

دکتر بهرام امیراحمدیان

گروه فرهنگ ـ اصل این مقاله در دومین همایش بنیاد ایران‌شناسی ارائه شده بود که گزیده ای از آن را مطالعه می‌کنید.

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان / نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه


(مولوی) بنا به تعبیر مولوی ایرانیان با ترکان در آسیای مرکزی چنان در هم آمیخته بودند که تفکیک آنان از یکدیگر امکان پذیر نبود و از این رو در هنگام پرسش از هویت فرد و کجایی آنان، برایشان مشکل بود که بگویند ایرانی اند یا ترک. از همین رو این سوال تمسخر انگیز می نمود. دره فرغانه به نوشته کتاب حدود العالم(قرن چهارم هجری)، دروازه ترکستان است. شهر فرغانه و اوش از شهرهای ایرانی در دهانه این دره قرار دارند و رود سیردریا (سیحون) از این نقطه از دره تنگ وارد وادی گسترده و وسیع فرغانه می گردد، از آنجا به سوی غرب، آغاز جهان ایرانی است که آسیای مرکزی،‌ را تا ساحل شرقی دریای خزر پوشش می دهد.


هنگامی که اعراب منطقه را اشغال کردند، به زدودن فرهنگ و تمدن ایرانی آغاز کردند. نخست نام منطقه را از «ورارودان» (یا فرارودان) به عربی ترجمه و “ماوراء النهر“ نامیدند. در اواخر دوره تسلط اعراب بر منطقه، ترکان در کسوت غلامان جنجگو، سپاهیان و مرزداران در دربار امرای محلی وابسته به خلفا ظاهر شدند، ایرانیان امور دربار را در اختیار داشتند و به امور دیوانی می پرداختند. به همین سبب ایرانیان و ترکان تاثیر شگرفی برگسترش فرهنگ و تمدن اسلامی داشتند. در این دوره تمدنی از آمیزش ترکان، ایرانیان و اعراب پدید آمد که در عین حال دارای ویژگیهای فرا ملتی داشت و شاید نخستین نشانه های جهانی شدن اسلام در آن دوره بود.


گرچه ترکان در مقابل هجوم اسلام مقاومت کردند، ولی پس از نفوذ مسلمانان در آسیای مرکزی، تاثیر فرهنگ باختری بر روی آنان به نحو قابل توجهی تشدید شد. از همان دوران پیش از ظهور اسلام یعنی در دوره سامانیان، نفوذ ایران در آسیای میانه بیش از پیش افزایش یافته بود.


در دوره ساسانیان، ایران بر راههای زمینی و دریایی بازرگانی جهان تسلط داشت و در این زمینه نیز همچنان که در زمینه های دیگر بود، به اوج عظمت خود رسید و این وضع تا پایان سقوط ساسانیان ادامه داشت.


نفوذ ایران در آسیای مرکزی در دوره اسلامی به نحو قابل توجهی تقویت شد. این بار نفوذ فقط به حوزه فرهنگ محدود نمی شد. بدیهی است که شمار کثیری از پارسها، همزمان با عربها وارد ترکستان شدند و در آنجا رحلت اقامت افکندند .


ایرانیان آسیای مرکزی افسانه های پادشان ایرانی را به خود اختصاص دادند. گویشهای ایرانی به تدریج جای خود را به زبان فارسی داد و زبان ادبی مشترکی شکل گرفت که در خدمت ایرانیان ساکن ایران و ترکستان قرار گرفت. تنها رقیب زبان فارسی زبان ترکی بود و مبارزه ای که زبان فارسی با آن داشت، اغلب به نتایج مصیبت باری می انجامید. از همان قرون اولیه اسلامی دو پدیده زیر آغاز شد که تا قرن بیستم ادامه یافت:


الف- جایگزین شدن تدریجی گویشهای زنده ایرانی به وسیله زبان ادبی فارسی
ب- جایگزین شدن تدریجی گویشهای ایرانی (که زبان ادبی را هم شامل می شود) به وسیله زبان ترکی.


حاصل تعامل و تقاطی فرهنگ ایرانی و ترکی وجود وام واژگان ایرانی در ترکی و وام واژگان ترکی در زبان فارسی است. در زبان معاصر ترکی(در هر سه شاخه شرقی، غربی و جنوبی آن) و فارسی(در شاخه جنوبی و غربی) نیز این وام واژگان نقش مهمی دارند.
در زمان خلافت عباسیان، خاندانهای ایرانی نقش مهمی در اداره امور آسیای مرکزی داشتند. ولایات گوناگون ماوراء النهر را اساساً نمایندگان اشراف محلی و قبل از همه نسل برمکیان و سامانیان اداره می کردند. ولی این تدبیر باعث تقویت حکومت خلافت در آسیای مرکزی نشد، بلکه برعکس، بر شرایط و امکانات مساعدت کننده به آزادی این سرزمینها از حکمفرمایی اعراب افزود.


طاهریان (821 - 873)، صفاریان (873-913)، و بعد سامانیان (875- 999 )، از جمله حکومتهایی ایرانی بودند که در خراسان و ماوراء النهر حکومت می کردند. در سال 900 میلادی اسماعیل سامانی در نزدیکی بخارا عمر وبن لیث را مغلوب کرد. این پیروزی به اسماعیل بدان سبب میسر گردید که مردم و پیشه وران او را پشتیبانی نمودند. پس از آن اسماعیل حاکمیت خویش را در خراسان مستقر ساخت. علاوه بر آن اسماعیل سامانی برای قلع و قمع بادیه نشینانی که شهرهای ماوراء النهر را تهدید می کردند، بر آنان تاخته و آنان را تار و مار کرد. پیروزی او بر بادیه نشینان کمتر از پیروزی او بر عمر و بن لیث نبود. بادیه نشینان با تحمل شکست های مهلک مدت زیادی از غارت و تجاوز به مناطق مزرعه ماوراء النهر دست برداشتند.


آئین های نوروزی که از گذشته های دور در قلمرو تمدنی ایران در آسیای مرکزی وجود داشت، با چیرگی ترکان در آسیای مرکزی و ترکستان (شرقی و غربی) نه تنها از بین نرفت، بلکه به جهت قرابت فرهنگی و تعامل فرهنگی بین ایرانیان و ترکان گسترش یافت و به عنوان نماد فرهنگی و آیین ملی به حیات خود ادامه داد که تاکنون نیز ادامه دارد. این عنصر وحدت بخش فرهنگی منطقه، اکنون به نحو بارزتری می تواند به عنوان ابزاری برای همگرایی فرهنگی و اجتماعی ملل منطقه بکار گرفته شود.


گروه های طوایف ترک در داد و ستد خود با شهرهای واحه ای ایرانی از جمله اورگنج، خیوه، سمرقند، بخارا، آمل، مرو و ... در آسیای مرکزی در هنگام کوچ به این منطقه در تماس قرار داشتند. پیش از آن نیز جاده ابریشم در کنار پیوند بین شرق و غرب آسیای مرکزی با ایران و سپس اروپا، در کنار مبادله کالا و مسافر، فرهنگ و تمدن و اندیشه و ادیان را نیز انتقال می داد و سبب نزدیکی بین فرهنگها و ملل ساکن در طول جاده می شد.


ترکان با ورود به ترکستان غربی، الگوهای روابط با آنهایی را که با آنان در برقراری رابطه با ایرانیان شرقی و دولت شهرهای طخاری ترکستان شرقی ادامه دادند. در آسیای مرکزی این دولت شهرها برحسب زبان به سه گروه ایرانی شرقی تقسیم شدند: «خوارزمیان» در منتهی الیه غرب ماوراء النهر؛ اهالی«سغدی» زبان در سمرقند، بخارا، چاچ/شاش (تاشکند) و نواحی هم جوار با توده های پراکنده شده در طول آسیای مرکزی و آسیای داخلی؛ گروه های زبانهای «باختری» و دیگر زبانهای طخارستان. تاریخ سیاسی آغازین این دولتها فقط بطور ناقصی شناخته شده است. در قرن هفتم خوارزم به یک دولت متمرکز تری که از سوی شاه اداره می شد، یعنی «خوارزمشاه» که او بر توابع امیرنشین ها فرمانروایی داشت. بطور معمول نظامهای کمتر متمرکزتری در سغدیه ظاهراً گسترش پیدا کرده بود. فرمانروایان سمرقندی، که از قدرتمندترین این سلسله های سغدی محسوب می شدند، عنوان “قشیب“ (به ایرانی غربی خشائتا، ایخشید در عربی، ملک در اسناد سغدی) داشتند.


شاهزاده های کوچک سغدی، عنوان “گوتو“ (خوتاو) داشتند. این فرمانروایان که منابع چینی ادعا می کنند که آنها به یکی از قبایل تعلق داشتند (خانه چائو = جموک (جاموگ) از مولفان مسلمان)، ابتدا در طبقه برابر با طبقه دهقانان قرار داشتند که زمینداران اشرافی بودند و در قلعه های تدافعی زندگی می کردند.


علاوه بر این کشاورزی بسیار توسعه یافته آبی واحه های خوارزمیان و سغدیان در تولید صنایع دستی و تجارت نیز به طور عمیق در گیر شده بودند، منافع تجاری خود را بر اوراسیای غربی/ اروپای شرقی، متوجه کرده بودند و سرزمین آنها در دوره اسلامی به مرکز بازرگانی کالاهای مناطق جنگلی شمالی ( به ویژه پوست و الوار ) برای جهان اسلام تبدیل شده بود. سغدی ها، همان طور که دیده ایم، شبکه تجاری را در طول جاده ابریشم ایجاد کرده بودند که آنها را به مغولستان و آسیای شرقی پیوند می داد. در ضمن تماس آنها با سرزمین ها و فرهنگهای متعدد، دیاسپوراهای سغدیان چنان توسعه یافته بود که به قول فرای “سکولاریسم تجاری“ ایجاد شده بود و مسامحه برای ادیان و مذاهب گوناگون زرتشتی، مانویت، بودائی و مسیحیت برای آنها شناخته بود. به علاوه برای عقیده به پرستش غالباً توصیه عقاید گوناگون محلی نیز انجام می گرفت. اگر چه بودیسم در دوره اسلامی مرده بود، ولی دیگر ادیان و مذاهب در قرن دهم در سمرقند حضور داشتند.

 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh

http://www.ashozartosht.net/images/firefox.png