سخنان اشوزرتشت
اَرداويراف نامه، شرححال مردي پاكدين:
| رویه دیگر سایت - عناوین برتر |
اَرداويراف نامه، شرححال مردي پاكدين
پژوهش در نوشتههاي باستاني از سه ديد ديني، تاريخي و زبانشناسي ارزش بالايي دارد.
يكي از نوشتههاي باارزش پهلوي «ارداويرافنامه» است. «ارداويرافنامه» داراي 8800 واژه و 101 بخش ميباشد.
كتاب شرححال مردي پاكدين است كه از جهان مادي به جهان مينوي ميرود و نتيجهي كارهاي نيك و بد مردمان در آن جهان را ميبيند...
هرچند متن نوشته كه برگرفته از روزگار ساساني است ارزش ادبي چنداني ندارد و بدون زيبايي و عصارهي شعري است، اما از بسياري جهتها همانگونه كه در بالا يادآور شد، داراي ارزشهاي والايي است.
نام اين كتاب از سه واژه تركيب يافته است. پارهي نخست، كه با اختلاف «اَرتاي»، «اَرتاك»، «اَرداي» و «اَرداگ» خوانده شده همسنگ «اَشه» در اوستا و «رَته» در سانسكريت بهمعني راستي و درستي و پاكي است. واژگاني چون «اَشَهوَهيشتا»(= اردشير) و «اَرتَهپان»(= اردوان) از اين ريشه هستند. پارهي دوم، «ويراف» از ريشهي «ويرَه» اوستايي، بهمعني مرد، هوش، خرد، دريافت و حافظه آمده. با اين توضيحات معني واژهي «ارداويراف» به مرد سپنت يا دارندهي هوش و خرد سپنت، ميشود.
همانگونه كه در مقدمه آورده شد اين نامه داراي 101 بخش ميباشد. از سه بخش نخست كه مقدمهي داستان است، روشن است «ارداويراف» در روزگار «اردشير بابكان» ميزيسته است. اما چون در مقدمههاي(سه بخش نخست) موجود اختلافهايي ديده ميشود، پژوهشگران بر اين باورند كه زمان داستان و زمان نگارش آن يكسان نبوده است. زمان زندگي «ارداويراف» را باتوجه به نامي كه از «آذرباد مهراسپندان» در كتاب آمده، از ميانهي سدهي چهارم ميلادي تا 650 ميلادي ميدانند. شوندي (:دليل) كه داستان را جديدتر از آن نميدانند اين است كه، در كتاب از يورش «اسكندر گُجستك» و روزگار «سُلوكي» و «پارتي» سخن رفته است، اما هيچ سخني از يورش تازيان به ايران در آن ديده نميشود، پس اَرداويراف بايد پيش از يورش تازيان ميزيسته است.
با اين وجود با توجه به نامبردن كتاب «دينْكَرد» در بخش نخست «ارداويرافنامه»، روزگار نگارش «ارداويرافنامه» بايد از نيمهي سدهي نه ميلادي و پس از آن باشد. البته با توجه به وجود نسخهي دستنويس كه در سالهاي نخستين سدهي چهارده نوشته شده است، روشن ميشود كه زمان نگارش كتاب در اين بازهي (=فاصله) زماني بوده است.
در اين كتاب ميبينيم پس از يورش «اسكندر» و راهيافتن فساد در دين، مردم در آتشگاه «آذرفَرَنبغ» انجمن ميكنند و از ميان پاكترين مردمان، «ارداويراف» را برميگزينند كه به نزد امشاسپندان رفته و ببيند كه راه و آيين درست پرستش چيست و آيا آنها به راه درست هستند يا نه؟ در اين كتاب، «ارداويراف» به همراهي ايزدان سروش، آذر، مهر و رشن پس از گذر از «چينوَد پُل» نخست به «هَمِسْتَكان»(جايگاه روانهايي كه گناه و خوبيشان برابر است) رفته، سپس به جايگاه انديشهي نيك، گفتار نيك و كردار نيك و در پايان به «گُروسِمان»(سراي نور بيپايان) راه مييابد.
اهورامزدا را در آنجا نيايش ميكند و فروهر «كيومرس»، «زرتشت» و «فَرشوشْتر» و ديگر پاكدينان را ميبيند. سپس از آنجا فرود آمده و به جايگاه انديشهي بد، گفتار بد و كردار بد پا مينهد و در چهارمين گام به دوزخ ميرسد. سفر «ارداويراف» با اين سخنان اهورامزدا پايان مييابد؛ نيكبندهاي هستي تو اي «ارداويراف» كه پيام بر بهديناني. به جهان گيتايي برو و هرآنچه ديدي بهراستي با جهانيان بگو. هركه راست بگويد من ميشناسمش و من با توام. «اَرداويراف» پس از بازگشت، ٨١ گونه كيفر را كه ديده بود نام ميبرد. همچنين وي به خوشيهاي آن جهان هرچند كوتاهتر، اشاره دارد. بيگمان «ارداويرافنامه» تاثير مستقيم و غيرمستقيم بر نوشتههاي گوناگون كه در اين باره هستند چون رسالهي «الغفران» از «ابيالعلا معري» و «كُمدي الهيِ» «دانته»، داشته است.
هرچند نويسندهي ناشناس كتاب از سرچشمههايي چون اوستا بهويژه «هادُختنَسك»، «بهمنيشت» و «وَنديداد» بهره برده است، اما در مجموع هيچ نمونهاي ديرينهتر از «ارداويرافنامه» براي اين كتاب نميتوانيم پيدا كنيم. و كتاب را بايد نوشتهاي نوآورانه و بهراستي انديشمندانه از نويسندهي گمنامش دانست.
نخستين بار «پوپ» در سال 1816 ميلادي اين كتاب را به اروپاييان شناساند و پس از آن، برگردانهاي بسياري از اين كتاب به دست بزرگترين زبانشناسان به زبانهاي فرانسه، آلماني و ... چاپ شد.
از بين چكامهسراياني كه كتاب را به نظم درآوردند، ميتوان نامآورترين آنها را «زَرتُشتبهرام پژدو» نام برد كه سرودهي خويش را چنين آغاز ميكند:
به نام خداوند جهاندار / كنم آغاز از اين نغز گفتار
حديثي گويم اندر راه اين دين / ز من بشنو تو اين گفتار بهدين
همچنين آقاي «حسين سميعي»(اديبالسلطنه) فرنشين سالهاي دور فرهنگستان ايران نيز اين كتاب را به نظم درآورده است كه از ديگر چكامهسرايان بهتر از عهدهي اين كار برآمده است:
سپاس و ستايش خداوند را / خداوند بيمثل و مانند را
كه ما را ز يك مشت گل آفريد / در آن مشت گل جان و دل آفريد
بياراست ما را به پندار نيك / بياموخت گفتار و كردار نيك




















