سخنان اشوزرتشت
جايگاه بلندِ «البرز» در ادبيات مزديسنا:
| رویه دیگر سایت - عناوین برتر |
جايگاه بلندِ «البرز» در ادبيات مزديسنا
در «بندهش» بسيار گسترده، از اين كوه ياد شده و گفته شده است كه در 800 سال به درجهي كمال رسيد و 2244 كوه ديگر روي زمين از «البرز» منشعب شده است. با ويژگيها و گزارشهايي كه دربارهي اين كوه آمده است، برداشت ميشود كه اين كوه بايد يك كوه مينوي و مذهبي بوده باشد...
در بند 3 «هفتن يشت» به قلهي كوه «هرا» درود فرستاده شده، به اين كوه «هرائيتي» نيز گفته شده كه در ترجمهي پهلوي «هربرز» و در فارسي «البرز» گوييم كه قلهي نامي آن دماوند 5610 متر بلندا دارد ولي در ادبيات مزديسنا تعيين اين كوه بيرون از اشكال نيست. در «بندهش» بسيار گسترده، از اين كوه ياد شده و گفته شده است كه در 800 سال به درجهي كمال رسيد و 2244 كوه ديگر روي زمين از «البرز» منشعب شده است. با ويژگيها و گزارشهايي كه دربارهي كوه «هرا» آمده است، برداشت ميشود كه اين كوه بايد يك كوه مينوي و مذهبي بوده باشد. در فصل 20 «بندهش» آمده: همانگونه كه روشنايي از البرز، به در آمده دگرباره به سوي آن فرود ميآيد، آب نيز از البرز بيرون آمده و به آن فروميرود.
در فصل 49 «مينوي خرد» آمده است كه «وَنَنْدْ» براي نگاهباني دروازه و گذر البرز گماشته شده است. ميدانيم كه «ونند» كه در اوستا «وننت» شده يكي از ستارگان است و يشت بيستويكم كه كوتاهترين يشت است ويژه به اوست. «سروش» كه هرگز به خواب نميرود و آفريدههاي مزدا را پاسباني ميكند، مانند مهر جايگاهش در بالاي كوه البرز ميباشد.
در «شاهنامه»، داستان سيمرغ كه زال را در بالاي كوه البرز پرورش داده نامي است.
در فصل 12 «بندهش» در بند 2 چنين آمده: «“زردز” كه آن را نيز “مانوش” گويند از سلسله جبال البرز است». در «تاريخ بلعمي»، در سرگذشت «تهموررس» آمده كه او ابليس را و ديوان را فرمانبردار خود كرده بود(تهمورس ديوبند) و با چيرگي بر او، دريا و كوه و فراز و نشيب البرز را ميپيمود. و سرانجام تهمورس در البرز به دست ابليس و ديوان كشته شد. در بند 15 «راميشت» از «هكريا» كه نام بلندترين قله كوه «هربرز»(البرز) است ياد ميشود.
در كتاب نهم «دينكرد»، فصل 21 بندهاي 4 تا 12 مندرجات نخستين نسك اوستاي روزگار ساسانيان، كه به سوتكرنسك نامور است، تجزيه شده، شرح داده شده است كه چگونه كيكاوس در بالاي البرز هفت كاخ برپا نمود يكي زرين، دو سيمين، دو پولادين و دو آبگين(بلورين) و چگونه گروه ديوان مازندران را دربند كرد و ... در شرح حال كيخسرو آمده كه گيو به امر پدرش گودرز رهسپار ديار توران شد و او را با مادرش فرنگيس به ايران آورد.
اما كيخسرو پس از آمدن به شاهي برگزيده نشد. زيرا توس با سران ديگر همداستان نبود و ميخواست كه فريبرز پسر كيكاوس جانشين پدر شود نه كيخسرو نوه كيكاوس، كه از سوي مادر به افراسياب توراني ميرسد. گيو در اين مناقشه به توس گفت كه تاج و تخت ايران به كسي ميرسد كه داراي فر ايزدي باشد اگر نه با بودن تو چرا كيقباد را از البرز درآورده پادشاهي بدو واگذار كرديم.
در بند اول زامياديشت از كوهي به نام «هرائيتي» ياد شده كه پس از آن اين نام را به كوه نامي ايران، «البرز» يا «هربرز» گفتهاند. «تئير» كه در پارهاي از بخشهاي اوستا از آن ياد شده به معني قله يا كوه سر و تيغهي كوه البرز است. كوتاه سخن اينكه «البرز»، «هرا»، «هرائيتي» در ادبيات مزديسنا داراي جايگاه بلندي است و گذرگاه و مسكن گروهي از ايزدان مينوي و دلاوران بوده است.
"برگرفته از دانشنامهي مزديسنا، نوشتهي روانشاد موبد جهانگير اوشيدري"




















