هفتم ديماه روزي براي زبان پارسي:
| آیین زرتشت - نیایش زرتشتیان |
هفتم ديماه روزي براي زبان پارسي
من پارسينژادم و فروزنده اخترم
گردي ستودهپرور و مردي دلاورم
زي خسروان گرايد پاكيزه گوهرم
تا آشنا به قبضهي تيغ است دست من
چشم فلك به خواب نبيند شكست من
گيرم كه من شكسته شوم سيستان بهجاست
در سيستان ، تهمتن کشورستان به جاست
ايران به جاست تا که بلند آسمان به جاست
يعقوب اگر نماند نمويم به ماتمش
پاينده باد رايت ايران و پرچمش ...
گزيدهي بالا، برگرفتهاي كوتاه است از چكامهي درازدامن شادروان پژمان بختياري كه بهنام «پاسخ يعقوب» به خليفهي عباسي در دفتر ديوان او بهچاپ رسيده است.
رويدادنگاران، هفتم ديماه 254 خورشيدي را روزي ميدانند كه يعقوب ليث صفاري، پيش از اينكه با آرمان راندن تازيان از هرات، سيستان را بدرود گويد، زبان پارسي را زبان رسمي همهي ايرانيان خواند. وي در هنگامهاي به اين كار پرداخت، كه بيش از 220 سال زبان تازي، زبان رسمي و ديواني كشور بود. همهي نامهنگاريهاي دولتي به تازي نگاشته ميشد چراكه حكمرانان عرب، زباني ديگر نميدانستند و از همينروي پارسيان را عجم يا گنگ ميناميدند.
یعقوب لیث از دودمان صفاری بود. صفاریان از دودمانهای ایرانی بودند كه فرمانروایي بخشهایی از ایران را بر دوش داشتند. پایتخت آنان شهر تاريخي زَرَنگ بود كه امروز در خاك افغانستان جاي دارد.
يعقوب ليث با مهري آتشین در راه بازآفريني بزرگي و شكوه ایران بزرگ كوشيد و با آرزوی زندهسازي زبان پارسی و شناسه(:هویت) ایرانی و ستیز با حاکمیت ستمگر بیگانه، در سال 196 خورشيدي در شهر بست و به رهبری عیاران خيزش بزرگ خود را آغاز كرد.
يعقوب پس از آنكه دروازههاي كرمان را گشود، فرمان داد اگر كسي در فرمانروايي او جز با پارسي با زباني ديگر سخن بگويد كيفرش را خواهد ديد. او که رهبری بزرگ و در تاریخ ایرانیان يگانه است پس از آنكه پارسی را زبان رسمی فرمانروايي خود خواند. در نزديك به دوسال هرات، بلخ، کابل، قندهار و همهي افغانستان امروز را که در آن زمان ایران خاوری خوانده میشد از دست تازيان آزاد ساخت و سا ل 247 خورشيدي نیز کرمان و همه پارس را بهزير پرچم خود درآورد و پيروزيهاي خود را پيگرفت.
آنچه یعقوب را در ميان ایرانیان آزاديخواه يگانه ساخته، این بوده است که هيچگاه به سازش و گفتوگو با خلیفه بغداد تندرنداده و آنان را بيگانه میخوانده است. ديگر جانبازان راه آزادي ايران به جز مرداویز، گفتوگو با خلیفه بغداد را رد نمیکردند و همين راز گرفتاري آنان بود. اين كه يعقوب خود را از خليفه دور نگاه ميداشت مردم نيز او را در مبارزه راست ميديدند و به او مهر ميورزيدند و شايد همين شوند آن بود كه واژههای تازي تا دهها سال پس از یعقوب در زبان پارسی كاربردي دوباره نيافت.
شوربختانه پس از اين، رفتهرفته نویسندگان و چكامهسرايان، واژگان تازي را بهكار گرفتند. فردوسی بزرگ نيز تلاش بسیار کرد که این واژههای بيگانه را از پارسی بزداید. اينكه در میان کشورهایي كه تازيان بهآنها راه يافتند، ما ایرانیان زبان خود را تاكنون نگاه داشتهايم تا اندازهاي بسيار وامدار فردوسي و يعقوب هستيم. نقش فردوسي در اين راه بهخوبي شناخته شده است. اما دريغ و درد كه يعقوب گمنام و تنها مانده است. كار بزرگ او در ماندگاري زبان پارسي و بازگشت ايران به شكوه و بزرگي خود، ستودنيست. اگر بيماري قولنج به او امان دادهبود و مرگ تيغ نبرد را از دستان او نميگرفت شايد تاريخ ايران پس از او بهگونهاي ديگر رخ ميداد. او كه انديشهي سرنگوني عباسيان را در سر ميپروراند و حتا تا نزديكي بغداد نيز پيشرفتهبود، بهشوند همان بيماري در جنديشاپور چشم از جهان فروبست.
آرامگاه او نيز هر چند امروز شناخته شدهاست و در ۱۲ کیلومتری جنوب خاوري دزفول در روستایی به نام اسلامآباد دزفول جاي دارد اما ديدن آن دل هر بينندهاي را ميآزارد. تابلوي رنگ و رو رفتهي سازمان ميراث فرهنگي به هيچ روي سزاوار اين دلاور بزرگ ايراني نيست. شايسته است بهپاس تلاش او در راه ماندگاري زبان پارسي و به جبران ستمي كه همهي اين سالها به او كردهايم، هفتم ديماه را بهياد او كه با انديشه و كردار خود جاني تازه در رگهاي بيجان زبان نياكاني ما دواند، روز زبان پارسي بناميم تا نهتنها زباني را كه با خون دل در ميان سدهها نگاهداشتهايم، پاس بداريم كه زمينهاي براي يگانگي و همبستگي همهي پارسيزبانان گيتي فراهم آوريم.
امرداد
| نظر ها |
|
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
آخرین به روز رسانی (سه شنبه ۰۸ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۲۸)


















