>
امروز یک شنبه دهم : گوش (نَبُر) ایزد و امرداد ماه

حاضرین در تارنما
ما 11 مهمان آنلاین داریم

http://www.ashozartosht.net/images/pics/icon-name.png

صفحه اصلی گزیده خبرها دين بهر آگاهانيدن از ناپيداها نيست:

دين بهر آگاهانيدن از ناپيداها نيست:

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
آیین زرتشت - نیایش زرتشتیان

دين زبان سپهر است ..!؟

http://up.iranblog.com/6/1262316511.png

دين بهر آگاهانيدن از ناپيداها نيست، بهرگشادن رازهاي نهفته جهان نيست . ناپيدا را جز خدا نداند . رازهاي نهفته بسياري از آنها ناگشادنيست، و آنچه گشادنيست كار آنها با دانشهاست...

 

 

 

دين بهر آگاهانيدن از ناپيداها نيست، بهرگشادن رازهاي نهفته جهان نيست . ناپيدا را جز خدا نداند . رازهاي نهفته بسياري از آنها ناگشادنيست، و آنچه گشادنيست كار آنها با دانشهاست. دين از اين باره زبان سپهر است . آنچه را كه از سپهر توان فهميد باز نمايد، و از آنچه نتوان فهميد باز دارد . دين در پايگاه والاترش اينست. همچنين دين بهر افزودن ببار زندگاني نيست . بهر برداشتن از آن بار است.

انبوهي از مردم ميپندارند دين بايد آگاهي از ناپيدا دهد و از نابوده ها و ناديده ها سخن گويد، بايدرازهاي نهفته جهان را بگشايد و هركسي هرچه پرسيد پاسخ دهد : جهان چگونه پديد آمده و كي پديد آمده؟

كي پايان خواهد پذيرفت و چگونه خواهد پذيرفت؟ . خدا چيست و در كجاست؟ . خدا چرا نيكيها را با بديها توأم گردانيده؟. چرا دراها و گزاها آفريده؟. اينان معني دينرا نميدانند . دين بهر آگاهي دادن از ناپيداها نيست، بهر سخن گفتن از نابوده ها و ناديده ها نميباشد، بهر گشادن رازهاي نهفته جهان نبوده و نيست . ناپيدا را جز خدا كسي نداند، رازهاي نهفته جهان بسياري از آنها  از آغاز آفرش، پايان جهان، چبود خدا، توأم بودن نيكيها با بديها و ماننده اينها  نگشادنيست و بايد همچنان بسته بماند .آنچه گشادنيست و راه بسوي آنها باز است كارشان با دانشهاست . آن دانشهاست كه بايد به اينها پردازد و از راه جستجو و آزمايش بهوده هايي رسد.

دين از اين باره زبان سپهر است، آنچه را كه با دريافت ساده و از راه خرد از سپهر توان فهميد باز نمايد و از آنچه نتوان فهميد باز دارد. دين در پايگاه والاترش اينست. اين يك پايه اي در پاكدينيست كه بآنچه از سپهر نتوان فهميد نفهلند./خراباتيان كه گروهي از گمراهان ميبوده اند و گفته هاي بسياري (با چامه ) از خود باز گزارده اند، يكي ما نميدانيم از كجا ميآييم و بكجا ميرويم . ما جستيم و ر اه بجايي نبرديم . خرد نيز گره » : از گفته هاشان اين بوده و همين را ايرادي بدين شمارده دستاويزي بهر بيديني خود گرفته اند. ،« از كار نميگشايد اينان نيز معني دين را ندانسته ميپنداشته اند كه بهر دانش آموزيست، بهر گشادن رازهاي نهفته جهانست./چون آغاز و انجام جهان دانسته نيست، بايد » : همين خراباتيان از گفته هاي خود چنين هوده گرفته اند بزندگي ارجي نگزاشت و پرواي گذشته و آينده نكرد . بايد دمي را كه در آنيم گرامي شمارده بخوشي فهليد و اين يك نمونه ايست كه از فهليدن بچيزهايي كه راه بازي نميدارد چه گمراهيها .« با باده و چنگ و چغانه بسر برد پديد آيد.

چيزهايي را كه جسته ايد و نيافته ايد بخاموشي گراييد و سربسته گزاريد . در » : در پاسخ آنان ميبايد گفت بايد بزندگي ارجي نگزاشت و پرواي گذشته و آينده » : جهان نه هر چيزي را توان دانست . اينكه ميگوييد گمراهي ديگري از شماست . ما اگر چيزهايي را ندانيم نباي د از دانسته ها نيز چشم پوشيم . ما اگر ندانيم «... نكرد آغاز جهان چه بوده و پايانش چه خواهد بود، نبايدكه بزندگي نيز بي پروا باشيم . از بي پروايي بزندگي جز بدبختي چه هوده اي توان برداشت؟ . اگر خدا آغاز و انجام جهان را از ما پوشيده داشته ، خرد بما داده كه در اين زندگاني كه هستيم نيك و بد، و سود و زيان را از هم باز شناسيم . اگر از راز توأم بودن نيكيها و بديها ما را نياگاهانيده بما پرگيده و توانايي داده كه با بديها در نبرديم و آنها را براندازيم.

نيز انبوهي از مردم، (يا بهتر گويم : همان پيروان كيشها )، دين را چيزهايي دركنار ه زندگاني ميپندارند . ميدارد كه مردمان بايد « گرامي داشتگاني » ، بگمان ايشان خدا پاس و شكوه ميخواهد، و از مردم پرستش ميتلبد آنها را بشناسند و بزرگ دارند، و نامهاشان از زبان نيندازند و يادشان از دل نبرند . دين دستور اين پاسداري و پرستش ميباشد، و هوده اي كه باي د دهد آنست كه دينداران در آنجهان ببهشت روند و بيدينان در دوزخ باشند . چون خدا را بجاي يك پادشاه خودكامه هوسمندي گرفته اند، بدين نيز اين معني را داده اند . بگمان اينان دين چيزهايي نيز ببار زندگاني ميافزايد./ولي اين معناي بسيار پستيست كه بدين داده اند . اين خ دا را نشناختن و به او دروغ بستنست . خدا از چنين ديني بيزار ميباشد. دين بهر افزودن ببار زندگاني نيست. آن را جز بت نتوان شمرد . اينان خدا را چه ميپندارند كه برايش پيرامونيان ،« گرامي داشتگان » اما داستان ميشمارند. اي بيخردان مگر خدا پادشاه خودكامه ايست؟!. مگر خدا اسكندر مگدونيست؟!.

دين نه تنها بهر افزودن ببار زندگاني نيست، بهر برداشتن از آن بار نيز هست . اين خود مردمانند كه گاهي به بت پرستي گرايند و چوبي يا سنگي را خدا پنداشته در برابر آن گردن كج كنند، و قربانيها گزارند و رنجها و زيانها برند، و گاهي بمردگان دل بندند و در برابر هر گنبدي يا گوري فروتني نمايند و بلابه و زاري فهلند، و بهر گرديدن بگرد فلان بارگاه سفر كنند و رنجها برند و گاهي معني آدميگري را فراموش گردانيده خود را با جانوران يكسان، و زندگي را كشاكشهاي جانورانه پندارند، و بي آنكه نيازي دارند يا ناچار ب اشند خود را دچارجنگها و كشتارها گردانند. آن خود مردمانند كه بار خود را گران ميگردانند، و دين بهر سبك كردن آنست.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch::(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s:!::?::idea::arrow:

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین به روز رسانی (پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۳۳)