>
امروز یک شنبه دهم : گوش (نَبُر) ایزد و امرداد ماه

حاضرین در تارنما
ما 11 مهمان آنلاین داریم
فرتور روز
تصوير روز يكشنبه

http://www.ashozartosht.net/images/pics/icon-name.png

سخنان اشوزرتشت

«کسی که بر نفس خود غلبه نکند بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.»«پیمان شکنی یکی از شاخه های دروغ است.»
«زندگی شما وقتی شیرین می شود که پندارتان، کردارتان و گفتارتان نیک باشد.»
«سخنی گو که از اندیشه پاک سرچشمه گرفته است و کاری کنید که با کوشش و پارسایی از دست و بازو بر آمده باشد.»
«کسی که با اندیشه و گفتار و کردار با بدی پیکار می کند، خشنودی اهورامزدا را فراهم می سازد.»
«خوشبختی و بدبختی خویش را هر کس به دست خود فراهم می سازد.» «خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.»
«ای خداوند من، به توسط راستی ما را در پناه خود گیر تا ضمیر پاک و منش نیک به سوی ما روی آورد.»
«کسی که پیرو راه نیک است و همیشه اشا (راستی) را در نظر دارد و به کردار می آورد، به زندگی دلخواه دست می یابد.»
راستی تنها در راست گفتن نیست، کردار و اندیشه درست هم جزو قلمروی راستی است.»
. «از جهان دیده ها و شنیده ها یاری بگیرید و هر چیز را که در این جهان است دریابید و این کار بکنید پیش از آنکه رویداد بزرگ فرا برسد.»
«نیک بودن بلند پروازی در این است که انسان را پر جنب و جوش نگاه می دارد.»
صفحه اصلی اوستا در زندگی ما:

اوستا در زندگی ما:

میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
رویه دیگر سایت - عناوین برتر

چرا ما اوستا می خوانیم با اینکه چیزی از آن نمی فهمیم:

یک پیرمرد همراه با نوه کوچکش در یک روستای در ایران  زندگی می کرد. هرروز صبح پدربزرگ  می نشست و دعا می خواند. نوه اش هر بار مانند او می نشست و سعی می کرد فقط بتواند از او تقلید کند.

یه روز نوه اش پرسید : پدربزرگ من هر دفعه سعی می کنم مانند شما اوستا بخوانم ، اما آن را نمی فهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش می کنم و کتاب را می بندم !

 خواندن اوستا چه فایده ای دارد؟

پدر بزرگ به آرامی زغالی را داخل بخاری گذاشت و پاسخ داد : این سبد زغال را بگیر و برو از رودخانه برای من یک سبد آب بیاور. پسر بچه گفت : اما قبل از اینکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخهای سبد بیرون می ریزد!؟ پدر بزرگ خندید و گفت : " آن وقت تو مجبور خواهی بود دفعه بعد کمی سریعتر حرکت کنی." و او را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعی خود را بکند .

پسر سبد را آب کرد و سریع دوید ، اما سبد خالی بود قبل از اینکه او به خانه برگردد. در حالی که نفس نفس می زد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در یک سبد غیر ممکن بود و رفت که در عوض یک سطل بردارد .

پیرمرد گفت : "من یک سطل آب نمی خواهم ، من یک سبد آب می خواهم ، تو فقط به اندازه کافی سعی خود را نکردی ." و او از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند . این بار پسر می دانست که این کار غیر ممکن است ، اما خواست به پدر بزرگش نشان دهد که اگر هم او بتواند سریعتر بدود باز قبل از اینکه به خانه باز گردد آبی در سبد وجود نخواهد داشت . پسر دوباره سبد را در رود خانه فرو برد و سخت دوید ، اما وقتی که به پدربزرگش رسید سبد دوباره خالی بود.نفس نفس زنان گفت : " ببین! پدربزرگ ، بی فایدست . پیرمرد گفت : "باز هم فکر می کنی که بی فایدست ؟ به سبد نگاه کن." پسر به سبد نگاه کرد و برای اولین بار فهمید که سبد فرق کرده بود ، سبد زغال کهنه و کثیف حالا به یک سبد تمیز تبدیل شده بود؛ داخل و بیرون آن. پسرم ، چه اتفاقی می افتد وقتی که تو اوستا می خوانی . تو ممکن است چیزی را نفهمی یا به خاطر نسپاری ، اما وقتی که آن را می خوانی تو تغییر خواهی کرد؛ باطن و ظاهر تو و این کار خدا است در زندگی ما.



نظر ها
افزودن جدید جستجو
abolfazl   |94.183.130.xxx |2010-04-25 23:05:35
عالی بود دوست عزیز
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch::(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s:!::?::idea::arrow:

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."